یه جمعه عالی
دیشب خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و ملالی نبود به جز دوری دختر گلم که واقعا جاش خالی بود و البته ذهن و دل ما که همش پیش ایشون بود. از دو هفته قبل قرار بود با بابا محسن و یه سری از دوستانمون بریم کنسرت کیوان ساکت و سالار عقیلی. من اصلا دلم راضی نبود چون باید شما رو چند ساعت تنها می ذاشتم اونم شب که شما از یازده به بعد، بد قلق میشی بدجور. اما به خاطر دل بابایی که خیلی کیوان ساکت رو دوست داره نه نیاوردم. و البته عمه جون که قرار بود شما رو نگه داره و دلم بهش قرص بود. دیگه نمیگم در حالی که به ما خیلی خوش می گذشت، شما بابای عمه زهرا رو اوردی جلوی چشماش و وقتی ما رسیدیم خونه موهای عمه زهرا مثل انیشتن شده بود و خونه مون؛ انگار یه بمب توش منفجر ش...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
13:01







